تبليغاتX
راه من

 

خانه من اینجاست     

کوچک است می دانم . دور از هر آبادی         

تک درخت پیر همسایه من .

چوب این خانه از آن ساقه بی برگ بریدم

خانه من گل ندارد . خانه من دور است

روزی . گهگداری . هر دمی

هر ساعتی . بی بند و اقبالی

می آید بر در پنجره من

نور گرمی . آشنایی . آفتابی

خانه من زیباست . راه آن پر پیچو خم

بعضی جایش هم راست

خانه من هم چراقی دارد

مثل دیگر خانه ها . یک قناری در قفس

یک سبد هم آن کنار !

                                                                           

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 23:44 توسط مسعود |

عامل برادری دو نفر شانس است

ولی عامل دوستی دو نفر قلب آنهاست

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 14:12 توسط مسعود |

بخاطر سکوت یک بار هم دریغ نخوردم اما بخاطر گفته هایم

بارها پشیمان شدم

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:56 توسط مسعود |

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:18 توسط مسعود |

از آغاز دوباره خسته ام

بگذار باز هم

اشتباه کنم.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 1:54 توسط مسعود |

 

گرچه شکوه کردن بیهوده است اما لب از سخن فرو بستن نیز آسان نیست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:15 توسط مسعود |