خانه من اینجاست 
کوچک است می دانم . دور از هر آبادی
تک درخت پیر همسایه من .
چوب این خانه از آن ساقه بی برگ بریدم
خانه من گل ندارد . خانه من دور است
روزی . گهگداری . هر دمی
هر ساعتی . بی بند و اقبالی
می آید بر در پنجره من
نور گرمی . آشنایی . آفتابی
خانه من زیباست . راه آن پر پیچو خم
بعضی جایش هم راست
خانه من هم چراقی دارد
مثل دیگر خانه ها . یک قناری در قفس
یک سبد هم آن کنار !
عامل برادری دو نفر شانس است
ولی عامل دوستی دو نفر قلب آنهاست
بخاطر سکوت یک بار هم دریغ نخوردم اما بخاطر گفته هایم
بارها پشیمان شدم
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
از آغاز دوباره خسته ام
بگذار باز هم
اشتباه کنم.
گرچه شکوه کردن بیهوده است اما لب از سخن فرو بستن نیز آسان نیست.